شيخ حسين انصاريان

15

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)

[ داستان منافقان كه كافران از اهل كتاب را با وعده‌هاى دروغ فريفتند ] چون داستان شيطان است كه به انسان گفت : كافر شو . هنگامى كه كافر شد ، گفت : من از تو بيزارم ، من از خدا كه پروردگار جهانيان است ، مىترسم . اكثر مفسرين قرآن عقيده دارند ، اين آيه نمايشگر سوء عاقبت مردى از بنىاسرائيل به نام برصيصا است . داستان او بدين قرار است : مدتى طولانى خداى بزرگ را بندگى كرد ، اين بندگى و عبادت كارش را به جايى رساند كه صاحب نفس شد و نسبت به پاره‌اى از امور ، داراى بصيرت گشت . آنان كه دچار مرض اعصاب و حالات غير عادى روانى مىگشتند معالجه مىكرد و از اين راه شهرتى به‌سزا يافت . زنى صاحب جمال و داراى اصل و نسب و اصالت خانواده به چنان مرضى دچار شد ، وقتى از علاجش به وسيلهء طب نا اميد شدند ، به توسط برادران نيرومندش به محضر عابد آورده شد ، شيطان كه در اين موقعيّت‌ها ، براى جدا كردن انسان از خدا تمام نيرويش را به كار مىبرد ، به وسوسه آن مرد پرداخت ! ! و بالاخره او را وادار به عمل قبيح آن هم با يك زن مريض كرد ! ! خبر اين برنامه به شهر رسيد ، او را به محاكمه كشيدند و طبق قانون آن روز محكوم به مرگ شد ، به هنگامى كه بر بالاى دار قرار گرفت ، شيطان در نظرش مجسم شد و به او گفت : اين خط سيرى بود كه من برايت فراهم آوردم ، هم اكنون اگر مىخواهى نجات يا بى بر من سجده كن ! گفت : در حالى كه بر دارم چگونه سجده‌ات كنم ؟ پاسخ داد : با حالت اشاره ، چون به اشاره چشم و ابرو شروع به سجده كرد ، طناب‌دار را كشيدند و با وجود سال‌ها عبادت اين گونه به سوء عاقبت و عذاب اليم دچار شد « 1 » .

--> ( 1 ) - عرفان اسلامى : 1 / 164 .